تبليغاتX
آسمان روزی آبی بود
صدای پای آب....
 صدای پای آب...
رخت ها را بکنيم
آب در يک قدمي ست

لب دريا برويم
تور در آب بيندازيم
و بگيريم طراوت را از آب
ريگي از روي زمين برداريم
وزن بودن را احساس کنيم
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان کبوتر نيست
مرگ وارونه ي يک زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاريست
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرک است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودکا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت،پر اکسيژن مرگ است

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
باز هم زندگی...
 

زندگی رسم خوشایندی ست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی ست

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی ، یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است

زندگی مجذور آینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست

هر کجا هستم ، باشم

آسمان مال من است

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

من نمی دانم

که چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی ست

کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد،واژه باید خود باران باشد

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را،خاطره را،زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید با زن خوابید

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت

زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است

رخت ها را بکنیم:

آب در یک قدمی ست.

 

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
صبر خواهم کرد...
درک کن
انتخاب مرا در این بیراهه های شب
درک کن
من را درون جهنمی که ساخته ام
پوست من ملتهب و کرچ است
کافی است تا فقط نسیم بوزد
تا چون کویر وحشت تو
ترک بر دارم
فضای خالی میان انگشتان من
فقط...
انگشتان مردد تو را می طلبند
من...
صبر خواهم کرد
دستان من
شاید...
دستان یک شیطان باشند
اما...
تنها برای تو نیستند ای زیبای من
باید برای نیمه های خالی تنهایی فکری کرد
باید دستان پرورد گار را گرفت
با برج ها نشست و برخاست
فکر ها را طویل کرد
باید سپهری خواند ...
اما مثال شاملو دید

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
مکتوب پائولو:
يک پادشاه اسپانيايي، به دودمان خود بسيار مي باليد. همچنين مشهور بود که با ضعيفان بي رحم است.يک روز، با نزديکان خود در دشت آراگون راه مي رفت که سالها قبل، پدرش در جنگي در آن کشته شده بود.در آنجا به مرد مقدسي برخوردند که در ميان توده عظيمي از استخوانها ، چيزي را جستجو مي کردپادشاه پرسيد: آنجا چه کار مي کني؟،مرد مقدس گفت: اعلي حضرتا، سر بلند باشيد. هنگامي که شنيدم پادشاه اسپانيا به اينجا مي آيد.تصميم گرفتم که استخوانهاي پدرتان را پيدا کنم و به شما بدهم. اما هر چه نگاه مي کنم نمي توانم پيدايش کنم.مثل استخوانهاي کشاورزان، فقرا، گدايان و بردگان است


از کتاب مکتوب
نوشته پائولو کوئليو
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
محبت یعنی...؟!
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
رابطه
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
عشق به خدا
 آهنگري بود كه با وجود رنج هاي متعدد و بيماري اش عميقاً به خدا عشق مي ورزيد. روزي يكي از دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت از او پرسيد: «تو چگونه مي تواني خدايي را كه رنج و بيماري نصيبت مي كند دوست داشته باشي؟»
آهنگر سر به زير آورد و گفت:«وقتي كه مي خواهم وسيله اي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار مي دهم.
 سپس آن را روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد.
 اگر به صورت دلخواهم درآمد مي دانم كه وسيله مفيدي خواهد بود اگر نه آن را كنار مي گذارم. همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كوره هاي رنج قرار ده اما كنار نگذار!»
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
رویا...
 
((در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟Image hosting by TinyPic
من در پاسخ گفتم : اگر وقت داريد
خدا خنديد : وقت من بي نهايت است
در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكيشان
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند
بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند
اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر
مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت : بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد
همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم
اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم
بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند
بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه))
Image hosting by TinyPic
نوشته آزیتا
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
بهترین باش...

هر آن چه که هستي , بهترينش باش *

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي *

بوته اي در دامنه کوهي باش *

ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد *

اگر نمي تواني درخت باشي , بوته باش *ا

گر نمي تواني بوته اي باشي , علف کوچکي باش *

و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن *

اگر نمي تواني نهنگ باشي , فقط يک ماهي کوچک باش *و

لي بازيگوش ترين ماهي درياچه !!!

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
زندگی
 

It is a life of wonderment -enjoy - share- grow .

It will be only as you make it

  زندگی  سرای حیرت است  

خوش باش!

 دیگران  را  سهیم کن !

رویش را  به تجربه بنشین . 

 زندگی  همان چیزی است که تو خود آن را بنا  می نهی . 

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
دخترها
دخترها با ماشین میرن دم بانک. در آینه آرایششون رو چک می کنن. به خودشون عطر میزنن. احتمالا موهاشون رو هم چک میکنن. در پارک کردن ماشین مشکل پیدا می کنن. در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن. بالاخره ماشینو پارک میکنن. توی کیفشون دنبال کارتشون می گردن. کارت رو داخل دستگاه میذارن. کارت توسط دستگاه پذیرفته نمیشه. کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون. دنبال کارت عابر بانکشون میگردن. کارت رو وارد دستگاه می کنن. توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یادداشت کردن میگردن. کد رمز رو وارد می کنن. ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن. کنسل می کنن. دوباره کد رمز رو میزنن. کنسل میکنن. دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه. مبلغ در خواستی رو میزنن. دستگاه ایرور میده. مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن. دستگاه ایرور میده. بیشترین مبلغ ممکن رو درخواست میکنن. انگشتاشون رو واسه شانس رو هم میذارن.پول رو میگیرن. برمیگردن به ماشین. آرایششون رو تو آینه بغل چک میکنن. تو کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن. استارت میزنن. ۵۰ متر میرن جلو. ماشین رو نگه میدارن. دوباره بر میگردن جلوی بانک. از ماشین پیاده می شن. کارتشون رو از دستگاه عابر بانک برمیدارن. سوار ماشین می شن. کارت رو پرت می کنن. رو صندلی کنار راننده. آرایششون رو نو آینه چک میکنن. احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن. میندازن تو خیابون اشتباه. برمیگردن. میندازن تو خیابان درست. ۵ کیلومتر میرن جلو. ترمز دستیشون رو آزاد میکنن.
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
اگرخداهست
اگر خدا هست ... مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت. آرایشگر گفت:من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا؟ آرایشگر گفت: کافیست به خیابان بروی و ببینی. مگر می‌شود با وجود خدای مهربان این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف. با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: می‌دانی به نظر من آرایشگرها وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا این حرف را می‌زنی؟ من اینجا هستم و همین الآن موهای تو را مرتب کردم. مشتری با اعتراض گفت: پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آرایشگاه وجود دارند. آرایشگر گفت: آرایشگرها وجود دارند فقط مردم به آنها مراجعه نمی‌کنند. مشتری گفت: دقیقا همینطور است. خدا وجود دارد، فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند! برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد!
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
تفاوت زن ومرد
زن و مرد آینده: یک زن تا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نکرده هرگز نگران آینده نخواهد بود. موفقیت: یک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه همسرش خرج می‌کند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند. ازدواج: یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج می‌کند، ولی تغییر نمی‌کند. یک مرد به این امید با همسرش ازدواج می‌کند که تغییر نکند، ولی تغییر می‌کند. روابط: اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی‌آورد. وقتی رابطه‌ای تمام می‌شود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش می‌گشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می‌سراید. سپس به ادامه زندگیش می‌پردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن می‌زند و می‌گوید: "فقط می‌خواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی‌بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه‌ای، ولی می‌خوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام می‌دهند. برخی کلاس‌های مشاوره‌ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل می‌شود که معمولا تاثیری در بر ندارند. بلوغ: زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ می‌شوند. اغلب دختران 17 ساله می‌توانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی‌های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا می‌کنند. فیلم کمدی: فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته‌اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می‌شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه می‌کنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش می‌شوند. دست خط: مردها زیاد به دکوراسیون دست خط‌شان اهمیت نمی‌دهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده می‌کنند. زنان از قلم‌های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی"ها و "ن"ها قوس زیبایی می‌دهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می‌خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن می‌کشد. حمام: یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند. خواروبار: یک زن لیستی از جنس‌های مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه می‌رود. یک مرد آنقدر صبر می‌کند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی‌ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید می‌رود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می‌خرد. بیرون رفتن: وقتی مردی می‌گوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون رفتن حاظر است. وقتی زنی می‌گوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود. گربه: زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه‌ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب می‌کنند. آینه: مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک می‌کنند. زنان بامزه‌اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید می‌کنند -- آینه، قاشق، پنجره‌های فروشگاه، برشته کننده‌ها، سر طاس آقای زلفیان... تلفن: مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیام‌های کوتاه و ضروری به دیگران در نظر می‌گیرند. یک زن و دوستش می‌توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند. آدرس‌یابی: وقتی یک زن در حال رانندگی احساس می‌کند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را می‌پرسد. مردان این را به نشانه ضعف می‌دانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی‌ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان می‌چرخند و چیزهایی شبیه این می‌گویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم" و "می‌دونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلافروشی رو می‌شناسم". پذیرش اشتباه: زنان بعضی اوقات قبول می‌کنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است. فرزند: یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می‌داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط می‌داند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی می‌کنند. لباس شیک پوشیدن: یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گل‌های باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می‌پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن می‌کند. شستن لباس‌ها: زنان هر چند روز یک بار لباس‌هایشان را می‌شویند. مردها تک تک لباس‌های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می‌پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباس‌های چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل می‌کنند. عروسی: هنگام یاد کردن از عروسی‌ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت می‌کنند، مردان درباره "میهمانی‌های دوران مجردی". اسباب‌بازی: دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی می‌رسند علاقه‌شان را از دست می‌دهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب‌بازی رها نمی‌شوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب‌بازی‌هایشان نیز گران‌قیمت‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند. نمونه‌های از اسباب‌بازی‌های مردان: تلویزیون‌های مینیاتوری و کوچک، تلفن‌های اتومبیل، مخلوط کن و آب‌میوه‌گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم‌آهنی‌های کنترلی، گیم‌های ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد. گل و گیاه: یک زن از شوهرش می‌خواهد وقتی مسافرت است به گل‌ها آب دهد. مرد به گل‌ها آب می‌دهد. زن پنج روز بعد به خانه‌ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمی‌گردد. کسی نمی‌داند چرا این اتفاق افتاده است. سبیل: بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سبیل خوش‌تیپ می‌شوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد. اسامی مستعار: اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد. پرداخت صورتحساب میز: وقتی صورتحساب را می‌آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز می‌گذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت می‌کنند، ماشین حساب‌های جیبی خود را بیرون می‌آورند. پول: یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می‌پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می‌پردازد. بگومگوها: حرف آخر را در جر و بحث ها زنان می‌زنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود.
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب

your lif

There is excitment in your life be a part of it

 There is work in your life  being with it.

There is sorrow in your life, ease the pain away .

There is joy in your life feel it ,joy it ,share it .

There  are goal in your life , strive for the highest .

There is purpose in your life  explore it .

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
ساعت تحویل سال 1386 هجری خورشیدی- 2566 ایرانی خورشیدی
در مناطق مختلف و شهرهای مهم جهان
در تهران چهارشنبه 3 و 37 دقيقه و 26 ثانيه صبح زمان تحويل سال 1386 هجري شمسي است.
در تورنتو سه شنبه ساعت 8 و 7 دقيقه و 26 ثانيه عصر
در لوس آنجلس سه شنبه 5 و 7 دقيقه و 26 ثانيه عصر
و در لندن چهارشنبه 12 و 7 دقيقه و 26 ثانيه صبح تحويل سال جديد شمسي است.
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب

علائم علاقه مندی زنان به مردان  

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

 

 

1 - او همگام با شما است
 


ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد.

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است.
 


2 - او حركاتي بخصوص انجام مي دهد
 


يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است.

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد:

°   اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
°   خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
°   بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
°   نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
°   چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
°   تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند.)
°   لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.


اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد.
 

 

3 - او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست
 


اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟ "

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه"
 


4 - او در مورد شما كنجكاو است
 


زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود.
 


5 - او وضعيت مالي شما را مي سنجد
 


زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت.
 


6 - او در مورد آينده صحبت ميكند
 


يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود.
 


7 - او بيقراري و بي تابي ميكند
 


اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد.
 


8 - او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد
 


يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشيد.

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنيد.

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب
مردان
1- مردان خوب، زشت هستند.‏
2- مردان خوش قيافه، خوب نيستند.
3- مردان خوب و خوش قيافه به جنس موافق تمايل دارند.
4- مردان خوب، خوش قيافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.
5- مرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي خوبند، پولدار نيستند.
6- مـرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي پولدار و خوبند، تصور مي كنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستيم.
7- مردان خوش قيافه و بي پول، بدنبال پول ما هستند.
8- مردان خـوش قـيافه، كه آنچنان خوب نيستند و تا حدي به جنس مخالف علاقمندند، تصور نميكنند كه ما به اندازه كافي زيبا هستيم.
9- مرداني كه تصور مي كـنـنـد مـا زيـبـا هستـيم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدي خوش قيافه و پولدار هستند، آدمهايي ترسو و بزدل ميباشند.
10- مرداني كه تا حدي خوش قيافه هستند، تاحـدي خـوب هستند، مقداري پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتي هسـتند، و هرگز اولين قدم را برنمي دارند ( براي آشنايي پيش قدم نمي شوند).
11- مرداني كه هرگز قدم اول را برنميرارند، زماني كه ما پيشقدم مي شـويم، اتوماتيك وار علاقه را در ما از بين ميبرند.

از وبلاگ حمید

نوشته شده توسط اذر در | | لینک به این مطلب