آب در يک قدمي ست
لب دريا برويم
تور در آب بيندازيم
و بگيريم طراوت را از آب
ريگي از روي زمين برداريم
وزن بودن را احساس کنيم
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان کبوتر نيست
مرگ وارونه ي يک زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاريست
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرک است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودکا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت،پر اکسيژن مرگ است



زندگی رسم خوشایندی ست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی ست
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی ، یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم ، باشم
آسمان مال من است
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم
که چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی ست
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد،واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را،خاطره را،زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است
رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی ست.

انتخاب مرا در این بیراهه های شب
درک کن
من را درون جهنمی که ساخته ام
پوست من ملتهب و کرچ است
کافی است تا فقط نسیم بوزد
تا چون کویر وحشت تو
ترک بر دارم
فضای خالی میان انگشتان من
فقط...
انگشتان مردد تو را می طلبند
من...
صبر خواهم کرد
دستان من
شاید...
دستان یک شیطان باشند
اما...
تنها برای تو نیستند ای زیبای من
باید برای نیمه های خالی تنهایی فکری کرد
باید دستان پرورد گار را گرفت
با برج ها نشست و برخاست
فکر ها را طویل کرد
باید سپهری خواند ... اما مثال شاملو دید
از کتاب مکتوب
نوشته پائولو کوئليو
آهنگر سر به زير آورد و گفت:«وقتي كه مي خواهم وسيله اي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار مي دهم.
سپس آن را روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد.
اگر به صورت دلخواهم درآمد مي دانم كه وسيله مفيدي خواهد بود اگر نه آن را كنار مي گذارم. همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كوره هاي رنج قرار ده اما كنار نگذار!»
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟

من در پاسخ گفتم : اگر وقت داريد
خدا خنديد : وقت من بي نهايت است
در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكيشان
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند
بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند
اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر
مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت : بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد
همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم
اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم
بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند
بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه))
هر آن چه که هستي , بهترينش باش *
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي *
بوته اي در دامنه کوهي باش *
ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد *
اگر نمي تواني درخت باشي , بوته باش *ا
گر نمي تواني بوته اي باشي , علف کوچکي باش *
و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن *
اگر نمي تواني نهنگ باشي , فقط يک ماهي کوچک باش *و
لي بازيگوش ترين ماهي درياچه !!!
It is a life of wonderment -enjoy - share- grow .
It will be only as you make it
زندگی سرای حیرت است
خوش باش!
دیگران را سهیم کن !
رویش را به تجربه بنشین .
زندگی همان چیزی است که تو خود آن را بنا می نهی .
your lif
There is excitment in your life be a part of it
There is work in your life being with it.
There is sorrow in your life, ease the pain away .
There is joy in your life feel it ,joy it ,share it .
There are goal in your life , strive for the highest .
There is purpose in your life explore it .
در مناطق مختلف و شهرهای مهم جهان
در تورنتو سه شنبه ساعت 8 و 7 دقيقه و 26 ثانيه عصر
در لوس آنجلس سه شنبه 5 و 7 دقيقه و 26 ثانيه عصر
و در لندن چهارشنبه 12 و 7 دقيقه و 26 ثانيه صبح تحويل سال جديد شمسي است.

علائم علاقه مندی زنان به مردان
|
1 - او همگام با شما است
3 - او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست
|
2- مردان خوش قيافه، خوب نيستند.
3- مردان خوب و خوش قيافه به جنس موافق تمايل دارند.
4- مردان خوب، خوش قيافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.
5- مرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي خوبند، پولدار نيستند.
6- مـرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي پولدار و خوبند، تصور مي كنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستيم.
7- مردان خوش قيافه و بي پول، بدنبال پول ما هستند.
8- مردان خـوش قـيافه، كه آنچنان خوب نيستند و تا حدي به جنس مخالف علاقمندند، تصور نميكنند كه ما به اندازه كافي زيبا هستيم.
9- مرداني كه تصور مي كـنـنـد مـا زيـبـا هستـيم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدي خوش قيافه و پولدار هستند، آدمهايي ترسو و بزدل ميباشند.
10- مرداني كه تا حدي خوش قيافه هستند، تاحـدي خـوب هستند، مقداري پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتي هسـتند، و هرگز اولين قدم را برنمي دارند ( براي آشنايي پيش قدم نمي شوند).
11- مرداني كه هرگز قدم اول را برنميرارند، زماني كه ما پيشقدم مي شـويم، اتوماتيك وار علاقه را در ما از بين ميبرند.
از وبلاگ حمید


.jpg)
